دختر آسموني جمعه 20 اسفند 1389برچسب:, :: 10:4 :: نويسنده : ريحون
بالاخره بعد از يك سال و نيم تاخير رفتم كلاس رانندگي. راستش خيلي به خودم اطمينان داشتم كه مي تونم راحت رانندگي كنم ولي بايد اعتراف كنم كارم اونقدرا هم خوب نبود مربي بيچاره اعصاب براش نموند تا من يه چيز ياد گرفتم (البته خيلي ام بد نبودم يه كوجولو اغراق كردم)در هر صورت يكي 2 بار تو ديوار رفتيم و 5 بار تو درخت و 1 بار ام رفتم زير تزيلي ولي خب زنده موندم و ياد گرفتم حالا اين هفته بايد برم امتجان بدم.درسته كه ميگن مثبت انديش باشيم ولي بعيد مي دونم دفعه اول قبول بشم.آخه يه امتحانم كه نيست 2تاس يكيش كه تموم ميشه باز يكي ديگه ام هست.چقدر ما طلفكيم. برام دعا كنين قبول بشم.گناه دارم. نظرات شما عزیزان:
الهی آمین
به ما هم سربزنین
پيوندها
نويسندگان |
|||||
![]() |